بازی Stray، تجربه دنیای پساآخر الزمانی از نگاه یک گربه چطور میتواند باشد؟ هنگامی که دیگر انسانی وجود ندارد و فقط رباتها و برخی موجودات مضر دیگر روی زمین هستند. گیمی که برخلاف ظاهر دلنشین و جذابش، دنیایی تاریک در دل خود دارد. اگر مشتاق هستید تا بیشتر درباره این بازی بدانید، با چیکا همراه شوید.
داستان بازی
ماجرا در یک روز بارانی میان چند گربه که انگار از یک خانواده میباشند شروع میشود که زیر سرپناهی درحال بازیگوشی هستند. پس از بندآمدن باران، آنها از سرپناه خود بیرون آمده و شروع به حرکت میکنند. ولی در بین راه گربه اصلی (Stray) هنگام پریدن از مانع لیز خورده و در فاضلاب سقوط میکند. اما قضیه بزرگتر از این حرف هاست. چون او در Old City گیر افتاده است.
Old City پناهگاهی بوده که آخرین انسانها آن را برای بقا ساخته بودند ولی مشخصا ناکام ماندند. حالا ظاهر این پناهگاه شکل متفاوتی به خود گرفته است. با عبور از نقاط مختلف Old City، فلزات زنگزده، اجناس پوسیده و گیاهان خودروی زیادی را خواهیم دید. علاوه بر اینها، رباتها و موجودات عجیبی به نام Zurk در این منطقه بزرگ (Old City) زندگی میکنند که با گذشت بازی متوجه میشویم رباتها نیز در این منطقه گیر افتاده و بسیار از Zurk ها میترسند. Zurk ها عاشق فضای بسته و تاریک هستند و میتوانند هر چیزی اعم از فلز و گیاه را ببلعند.
از اینجا بازی برای ما و گربه به شکل جدی آغاز میشود که تنها یک هدف داریم: خروج از Old City.
پس از چند دقیقه پیشروی در Old City با یک drone به نام B12 آشنا میشویم. این ربات کوچک که سالها بیاستفاده رها شده بود، میتواند نقشهای مهم و کارآمد زیادی را برای ما ایفا کند. از ترجمه تابلوها و نوشتهها و صحبت با رباتها گرفته تا داشتن قابلیتهایی مانند چراغ قوه برای مشاهده بهتر مکانهای تاریک و البته حالتی شبیه به inventory که به پلیر امکان نگهداری بعضی وسایل مورد نیاز را میدهد. و همچنین ویژگیهایی دیگر که ذکر آنها بازی را اسپویل میکند.
نقد و بررسیهای بیشتر از چیکا:
نقد بازی
اول از همه بگوییم که این بازی به هیچوجه فایت محور نیست. اما اگر به بازیهای فایتینگ علاقه دارید این بازی میتواند تجربهای شیرین و متفاوت برای شما باشد. مکانیزم این بازی بر دو پایه بنا شده است: اول تعقیب و گریز از دست Zurk ها و بعضی رباتهای نگهبان و دوم حل کردن معماهایی دلنشین برای ادامه دادن راه و پیدا کردن مسیر. به غیر از این دو بخش، به ندرت شاهد مخفیکاری و یا چیز دیگری هستیم.
همانطور که اشاره شد باید برای پیدا کردن مسیر از معماهایی عبور کنید که حل کردن آنها باعث پیشروی در بازی میشود. اکثر این معماها اصلا دشوار نبوده و برخی از آنها در راستای داستان هستند که همین عامل، به پلیر احساس لذتبخش و دلنشینی را منتقل میکند. این معماها واقعا زیبا طراحی شدهاند به طوری که اگر جز گروهی باشید که رابطه خوبی با معما ندارند، باز هم عاشق پازلها و معماهای بازی Stray میشوید.
جدای از این معماها، برای پیدا کردن مسیر نیاز به صحبت و ارتباط با رباتها دارید. ولی با توجه به این که شخصیت اصلی بازی Stray یک گربه است، سنگینی این وظیفه روی دوش ربات B12 خواهد افتاد. به این شکل که B12 مانند یک مترجم، پل ارتباطی میان ما و رباتها و نوشتههایی است که قرار است ما را راهنمایی کنند. در برخی نقاط بازی شما باید دائما با رباتها صحبت کنید تا در حرفهای آنان سرنخی بیابید. درواقع هدف سازنده با وارد کردن رباتی مانند B12 عمق ببخشیدن به داستان و مفهوم بازی بوده که به خوبی از پس آن برآمده است. در این همکلامی با رباتها است که شما میتوانید کاراکترهای عجیب و غریب و منحصر به فرد هر ربات را ببینید که واقعا هوشمندانه صورت گرفته است.
البته لازم به ذکر است فضای بازی برای پلیر محدود میباشد. به این معنی که شما نمیتوانید آزادانه به هر نقطه از شهر Old City بروید و در هر لحظه هر کاری را انجام دهید. بازی آرام آرام شما را به سمت هدفتان راهنمایی کرده که از گیج شدن و گمراهی پلیرها جلوگیری میکند. گیمپلی بازی هم بیشتر از 4 یا 5 ساعت نیست که میتواند نکتهی مثبتی باشد.
از گیمپلی بازی Stray که فاصله بگیریم، باید از فضاسازی فوقالعاده آن بگوییم که جز نقاط مثبت این بازی است. از همان سکانسهای آموزشی و ابتدایی بازی گرفته تا لحظات انتهایی آن، میتوانیم فضاسازیهای هنری چشم نوازی را ببینیم. همچنین گرافیک بازی واقعا خیرهکننده است و ما شاهد صحنههای بسیار زیبای زیادی خواهیم بود. نورپردازیهای دلنشین، رنگبندیهای جذاب، و تم دارک بازی Stray میتواند هر کسی را شیفته خود کند. ناگفته نماند که برخی نقاط از فضای بازی یادآور سکانسهایی از بازی The Last of us است.
در انتها نیز میتوان در چند جنبه از بازی Stray انتقاد کرد. اول اینکه میتوانست موسیقی بهتری برای ارتباط بیشتر با مخاطب انتخاب کند که به فضا و تم بازی تناسب و همخوانی بیشتری داشته باشد. علاوه بر موسیقی، گیمپلی بازی (تعقیب و گریز، راه رفتن و پریدن) در بعضی مواقع تکراری و خستهکننده به نظر میرسید که جای اصلاح داشت. و مهمتر از همه اینکه از این بازی انتظار میرفت تا ویژگیها و تواناییهای بیشتری برای شخصیت اصلی یعنی گربه در نظر میگرفت اما متاسفانه این اتفاق نیز نیفتاد.
از چیکا بیشتر بخوانید:


به اندازه بازی های رومیزی دیگه جذابیت نداره
با تشکر از نظر شما دوست گرامی