اگر با دنیای کتاب و البته شاهکارهای ثبت شده آشنا هستید بی شک با کتاب اسرارآمیز کیمیاگر آشنا می باشید. کیمیاگر، کتابی معروف و حتی موثر در زندگی اکثر کتابخوانها، که چیکا قصد دارد در این نوشته به تحلیل و البته توضیحی مختصر درباره آن بپردازد نقد بسیاری از صاحب نظران به چالش کشیده است. در این مقاله با نقد کتاب کیمیاگر همراه ما باشید.
نقد کتاب کیمیاگر
کتاب «کیمیاگر» نوشته پائولو کوئلیو نویسنده نامدار برزیلی است، که در سال 1988 نوشته شده است. گفته می شود بیش از یکصد میلیون نسخه از آن فروخته شده و جزء پرطرفدارترین کتاب های دنیاست که بیشترین ترجمه را نیز به نام خودش ثبت کرده است. این کتاب، دومین نوشته پائولو کوئلیو محسوب میشود که پس از کتاب «زیارت» یا «خاطرات یک مغ» آن را نوشته است. این نوشته در زمان انتشارش زیاد مورد استقبال قرار نگرفت و بعد از چاپ کتاب سوم او با نام «بریدا» که محتوی آن عطیه برتر الهی بود، بیشتر بر سر زبانها آمد. همچنین بد نیست بدانید که «کیمیاگر» حاصل یازده سال تجربهی پائولو کوئلیو در زمینه کیمیاگری است.
او خودش می گوید که عرفان، درونمایهی اصلی داستانهایش است. بنابرانی نوشته های او بازتاب تخیلی تجربههای مادی و معنوی زندگی شخصیاش است. پائولوکوئیلو در زمان گفتگوی تمدنها در سفر به ایران گفته بود که ارادت ویژهای نسبت به عارف بزرگ ایرانی مولانا دارد و برخی نیز اعتقاد دارند که کتاب کیمیاگر برگرفته از دفتر ششم مثنوی معنوی میباشد.
در ایران برای اولین بار خانم «دلآرا قهرمان» کتاب کیمیاگر را ترجمه کرد. در آن زمان هیچکس پائولو را نمىشناخت. یکی از بهترین ترجمههای کتاب کیمیاگر در ایران، ترجمهی «آرش حجازی» است که دیگر به شکل قانونی چاپ نمیشود. اما ترجمهی «حسین نعیمی» که توسط نشر ثالث منتشر شده، موجود بوده و از لحاظ ترجمه قابل قبول است.
«سانتیاگو» جوان چوپانی است که عاشقانه گوسفندانش را دوست دارد و مشغول طبیعت وجودی ناکامل و محدود گوسفندان است. او بر خلاف پدر و مادش که در روستایی در«آندلس» زندگی می کنند و فقط سرگرم امرار معاش خود هستند، علاقه زیادی به سفر و شناخت جهان دارد و یکی از دلایل انتخاب شغل چوپانی نیز همان سفر و شناخت بیشتر است.
او در یکی از شبها که گوسفندانش را به کلیسای متروکی برده است، در هنگام خواب، رویای عجیبی میبیند. او خواب می بیند که پسر بچهای با گوسفندانش بازی میکند. سپس دست او را میگیرد و به اهرام مصر میبرد و به او میگوید که پای اهرام ثلاثه مصر گنجی را جستوجو کن. این خواب برای سانتیاگو بسیار عجیب است. رویایی تکرارشونده در ذهن سانتیاگو، که هرگاه زیر درختی که در کنار کلیسا روییده میخوابد، این رویا را میبیند. همین باعث کنجکاوی او می شود و در پی کشف دلیل این خواب به نزد پیرزنی پیشگو میرود. پس از تعبیرِخوابش تصمیم میگیرد که به دنبال رویا و افسانه شخصی خودش برود. در این راه با افرادی آشنا میشود و همچنین با سختیها و مشکلات بسیاری روبرو میگردد و تجارب زیادی کسب میکند و در آخر گنج خود را پیدا کرده و افسانه شخصیاش را محقق میسازد.
راوی داستان
داستان کیمیاگر را دانای کل روایت میکند. اوست که از زاویه دیدش هیچ چیز محدود نیست و می تواند به ذهن و افکار تمام شخصیتها سرک بکشد.
بنابرانی راوی، هر فکر و نظری را که دیگران در فکر و ذهنشان دارند را برای خواننده برملا می کند. او حتی از درون اشیا هم حرف می زند. ناگفته نماند که اگرچه خواندن ذهن شخصیتها شاید خوشایند خواننده به نظر برسد ولی در طولانی مدت ممکن است سبب خستگی او شود.
کوئلیو در نوشتن کتابهایش اهمیت خاصی به کلمات داده و دقت زیادی در انتخاب آنها دارد. کلماتی که در عین سادگی میتوانند باعث دو چندان شدن زیبایی و وهمانگیزی و خیالانگیزتر شدن داستانش بشود. این نکته را میتوان در انتخاب کلماتی مثل اسرارآمیز، رازآلود، شب، سکوت و… به عینه دید. و در عین حال باعث ایجاد فضاسازیهای زیبایی میشود که در تمامی صفحات کتاب میتوانید ردی از آنها را ببینید. توصیف کلیسای متروکه، سقف فروریخته و درخت چنار در ابتدای داستان، توصیفات خانهی پیرزن کولی و پرده رنگی، میز و صندلی چوپی در اتاق نشیمن…
همچنین چیکا پیشنهاد میکند:
نکات کتاب کیمیاگر
روایت کتاب قصه در قصه و فضای داستان خطی، بسیار ساده و ملموس است. و همچون سایر داستانها نقاط اوج و فرود و چالش های آن پابرجاست. در طول کتاب، دائما مشکلی پیش می آید، بررسی می شود و سپس حل می گردد. و دوباره باید منتظر یک مشکل جدید بود. نویسنده چنان زیبا رویا و واقعیت را با یکدیگر تلفیق کرده که باور نمیکنیم روایت پیشرو تنها یک داستان است. با این همه داستان استقلالش را حفظ کرده و آسیبی به خط کلی داستان وارد نمی گردد. و شاید همین حادثهمحور بودن، موجب جذابیت داستان و نگهداشتن خواننده در پای کتاب می شود.
برخی از منتقدین اعتقاد دارند که سادگی و خطی بودن داستان، نشان از ضعف آن است و معتقدند که نویسنده شخصیتهای داستان را محدود کرده و اجازه نقشآفرینی آزادانه ندارند. در این داستان خواننده مجبور است هر چه که هست، اعم از خوب یا بد را بپذیرد و اجازه قضاوت نداشته باشد. منتقدین روایت را پیرنگ دانسته و درونمایه داستان را محدود و تعداد شخصیتها را نیز کم و ساده می پندارند. ولی اگر از نگاهی دیگر به موضوع نگاه کنیم، باید گفت که بعید نیست که همین سادگی و محدودیت باعث خوشفهم شدن و یا اصطلاحا همهفهم شدن این کتاب شده باشد.
شخصیتهای داستان شامل فقیر، پادشاه، کاسب، مرد، زن، جوان و … هر کدام نماینده قشری از جامعه هستند و در اصلاح داستان به نوعی تیپ گرا محسوب می شود. در این داستان تنها فاطمه است که نامی بومی دارد و شاید پائولو خواسته است تا مخاطبین مختلف، بهتر با کتابش ارتباط برقرار کنند. کوئلیو از مذاهب و مکانهای شناخته شده مختلف نام می برد تا افسانه اش را برای خواننده باورپذیرتر کند.
منتقدان از دو منظر به داستان می نگرند، یک نظر این است که هدف این داستان توجه به رویاها و خواستههای انسان و ساختن افسانهای شخصی و تلاش برای رسیدن به آن میباشد اما عده ای دیگری معتقدند میتوان این داستان را داستانی عرفانی دانست که در آن به سیر و سلوک یک عارف میپردازد.
رمان کیمیاگر پائولو کوئلیو، بیشتر بر موضوع خودباوری تمرکز کرده است. اثبات اینکه انسان به هر چیزی که بخواهد میرسد. و کائنات تمام توان خود را به کار خواهد بست تا انسان به این خواسته ها برسد.
مجموعه اتفاقاتی که سانتیاگو در طول داستان با آنها مواجه میشود و یا کارهایی که انجام میدهد، اعم از چوپانی، بلورفروشی، کتاب خواندن و کیمیاگری و … تمرین و خودسازی است که باید صورت پذیرد تا آمادگی لازم برای رسیدن به هدف نهایی مهیا شود. آزمایشها نیز جزئی از ماموریت شخصی هستند. چرا که آنها برای رشد روحی لازمند.
نمادهای داستان
کیمیاگری: فرایند تبدیل یک فلز کمارزش به فلزی ارزشمند مانند طلاست. در کیمیاگری باید فلز پایه، همهی ناخالصیهای خودش را ازدست بدهد تا به حالت تکاملی برسد. سانتیاگو هم باید در این راه همهی ناخالصیهایش را رها کند، تا به کمال برسد.
سانتیاگو: نماد عارف در جستجوی حقیقت است. او از مادیات و تعلقات دنیوی برای کسب هدفی والاتر میگذرد و سختیها و مصائب سفر را به جان میخرد، تا به هدفی برتر دست یابد.
گوسفندان: اولا نماد مادیات و تعلقات دنیوی است که برای کسب هدف برتر باید از آنها بگذریم و ثانیا نماد انسان هایی که تسلیم سرنوشت میگردند و تلاشی برای افسانه شخصی خود و رسیدن به مرتبهای والاتر نمی کنند.
سفر: در نظری ساده مسیری برای رسیدن به هدف است. اما از نظر عرفا سیر و سلوکی است که یک عارف باید داشته باشد تا به کمال برسد.
باد و صحرا: از نمادهای برجسته داستان هستند که با توجه فهم زبان آنها توسط سانتیاگو، نشانههای رسیدن به هدفش را دریافت میکند. در واقع او از نشانهها که همان آیات خداوند در زمین هستند، برای کسب کمال واقعی استفاده می کند.
شخصیت کیمیاگر: نماد یک راهب مذهبی است که سعی در رسیدن به کمال و وصال با خدا را دارد.
دختر بازرگان: نماد عشق مادی و بیهدف است و به دلیل اینکه هیچ تناسب و ارتباطی با عشق آسمانیای که سانتیاگو به دنبال آن است ندارد در واقع عامل بازدارندهای برای او محسوب میشود.
فاطمه: نمادی از عشق والای روی زمین است. دلیلی برای رسیدن سانتیاگو به افسانه شخصیاش. در طریقت عرفا، مرحله نهایی سیر و سلوک، عشق است. عرفا عشق زمینی را تجلی عشق خداوند بر روی زمین می دانند و سالکی که این مرحله را به سلامت پشت سر بگذارد از طریق این عشق همچون نردبانی به عشق حقیقی و پروردگار دست می یابد.
مرد ذرت فروش: نماد شخصی که اعتقادی به عرفان ندارد و نسبت به افسانه شخصی خود کاملا بیتوجه بوده و غرق در زندگی مادی خود است.
ملک صَدَق: نماد یک مرشد داناست. اوست که سانتیاگو را با راه و رسم سفر آشنا کرده و به او یاد میدهد که چطور در طول سفر به نشانهها توجه کند تا به هدف نهایی خود برسد.
بلورفروش: نمادی از اشخاصی که فقط یک هدف ظاهری دارند و با رسیدن به آن هدف آرزوها و امیدهایش پایان میپذیرد و دیگر دلیلی برای زندگی نخواهند داشت. بلور فروش اگر به مکه برود دیگر هدفی برایش متصور نیست.
مرد انگلیسی: نماد تقلیدی کورکورانه است. اگر چه او افسانهای شخصی (کیمیاگری) دارد ولی بدون توجه به نشانهها و درک آنها راه اصلی را گم کرده و با تقلیدی متعصبانه و تنها از روی کتابها می خواهد به کیمیاگری برسد.
سخن پایانی
در کتاب کیمیاگر آمده است:
” هرگاه واقعا خواستار چیزی باشی، تمام کائنات دست به دست هم میدهند تا تو به خواستهات برسی.”
پس هرکدام از ما می توانیم کیمیاگر زندگی خود باشیم و قدرت این را داریم که آینده و سرنوشت خود را تغییر دهیم.
چیکا همراه همیشگی شما


Comments