گابریل گارسیا مارکز با هنرمندی تمام چنان عناصر خیال و واقعیت را به هم گره میزند که در هر لحظه باید منتظر یک صحنهپردازی جدید و واردکردن یک شخصیت متفاوت باشیم و بارها و بارها شگفتزده شویم. اگر شما جزء افرادی هستید که روازنه چند ساعت را به کتاب خواندن میپردازید و دلبسته ادبیات داستانی هستید، پس کتاب صدسال تنهایی را بخوانید و لذت ببرید.
برای خواندن کتاب صد سال تنهایی باید فراغت و ذهنی آسوده داشت. زیرا این کتاب بهترین نماینده رئالیسم جادویی است. مارکز با دهکده خیالیاش و وقایع آن، مانند قصههای مادر بزرگها، دنیایی پر از رمز و راز ساخته و در حین خواندن کتاب از زندگی یکنواخت روزمره دورمان میکند. با خواندن کتاب صد سال تنهایی متوجه میشویم که چقدر خوب می توان با ترکیب عناصر خیال و واقعیت، موضوعات سیاسی، مفاهیم اصیل انسانی و … راحتتر درک کرد. البته باز هم تکرار میکنیم که خواندن این کتاب کار هرکسی نیست.
الف- خلاصه داستان
کتاب صد سال تنهایی با موضوع اعدام سرهنگ آغاز میشود. سرهنگ «آئرلیانو بوئندیا»، از قدیمیترین کسانی است که وارد این دهکده شده است. سرهنگ در لحظهی اعدام روزگار کودکیاش را به یاد میآورد و این آغاز داستان است.
«خوزه آرکادیو بوئندیا» با زنی به نام «اورسلا» ازدواج کرده است. او بر سر موضوع بچه دارشدنشان، با یکی از دوستانش که او را مسخره میکند دوئل میکند و دوستش به قتل میرسد. این موضوع عذاب وجدان و مشکلاتی برای او به بار آورده و تصمیم میگیرد به همراه جمع دیگری از اهالی که آنان نیز مشکل بچهدار شدن دارند، دهکده را ترک کنند.
پس از مدتی آنان در منطقهای پرت و دور از دسترس و براساس خوابی که آرکادیو دیده است، روستایی به نام «ماکوندو» را بنا میکنند. آنان از هرگونه ارتباطی با سایر جوامع دوری میکنند و فقط چند کولی دورهگرد که خیلی محدود به آنجا رفت و آمد میکنند، ارتباط دارند. کولی ها در هربار آمدنشان آنان را با تکنولوژیهای جدید آشنا میسازند.
در ادامه اتفاقاتی میافتد که تعدادی غریبه وارد دهکده شده و آنان در مییابند که موکاندو خاک حاصلخیزی دارد و همین آنان را وسوه میکند که از این خاک سوء استفاده کرده و اهالی ساده و بی خبر موکاندو را تحت سلطهی خود بگیرند. آنها شروع به احداث فروشگاههای کوچک میکنند، جادههای شنی میزنند و اینها موجب میشود که دهکده دچار یک تحول عمیق شده و رونق خوبی پیدا کند.
در یک مرحله بیماری عجیبی به دهکده وارد میشود و اهالی دهکده دچار بیخوابی میشوند و هرچه که در ذهن دارند را فراموش میکنند.
با ورود راه آهن تغییرات تکنولوژی به اوج میرسد، اختلاف بر سر مزارع شروع میشود و این سرآغاز جنگ داخلی در ماکوندو است… و ادامه داستان که جهت حفظ جذابیت آن برای خوانندگان کتاب از بیان آن خودداری میکنیم.
ب- ابعاد داستان
روایت داستان از دید دانای کل (شخص نامعلوم)، که آگاه به تمام عناصر داستان است صورت میگیرد. اما در برخی مواقع نیز برای بیان احساسات یا شرح وقایع ، از زاویهی دید یکی از شخصیتها هم استفاده شده است.
صدسال تنهایی داستان شش نسل از یک خانواده را روایت میکند که در یک دهکده خیالی به نام ماکوندو زندگی میکنند.
کولیها عناصر پررنگ و فعال داستانند؛ آنان پل ارتباطی بین ساکنان دهکده و دنیای بیرون هستند.
عشق و شهوت، جنگ و انقلاب، ثروت و فقر، جوانی و سالخوردگی، زندگی و مرگ، جستجو برای صلح و حقیقت، موضوعات اصلی کتاب هستند.
کتاب به سبک «رئالیسم جادویی» نوشته شده است. و منظور از این سبک آن است که دو خصیصه دارد: اول: داستان در محیطی واقع گرایانه اتفاق میافتد. دوم: همراه با عناصر جادویی و ماورایی روایت میشود.
مارکز تصویری واضح از تاریخ کلمبیا (از زمانی که مستعمرهی اسپانیا بود تا قرن بیستم) را به خواننده نشان میدهد.
جدال میان سبک زندگی قدیمی و سبک زندگی جدید کشمکش اصلی داستان است. جدالی میان سنت و مدرنیته.
ج- نقد و تفسیر داستان
شخصیتها و نامهای استفاده شده در کتاب صد سال تنهایی بسیار زیاد و سخت هستند و به راحتی نمیتوان آنان را ذهن سپرد. البته دلیل آن هم زبان اسپانیایی است که اسامی افراد سخت و طولانی است و از سوی دیگر هم در فرهنگ ما ناآشنا به نظر میرسد. هر چند نباید فراموش کرد که داستان شش نسل را روایت میکند و این تعدد اسامی خواه ناخواه اجباری میشود.
یکی دیگر از علل تعدد اسامی نشان دادن تکرار تاریخ و تکرار اشتباهات در داستان است که عناصر آن از تاریخ درس عبرت نگرفته و یا به راحتی آن را به فراموشی میسپارند.
خوزه آرکادیو بوئندیا، نمادی از یک رهبر بزرگ است. او نقشهای بسیار مهمی در داستان دارد. نقشهایی همچون بنیانگذار، رابط و گشایش دهنده، علاقمند به رشد و پیشرفت مردمش، دلسوز و نگران. این حد از رهبری و تلاش او برای سعادتمندی مردم در نهایت موجب میشود تا خودش، همسرش و بچههایش را از دست بدهد و کسی از مردمانش هم از او یاد نمیکنند. و این مفهوم کتاب صد سال تنهایی را به درستی میرساند.
مارکز در کتابش سعی دارد تا قسمتی از تاریخ کلمبیا را در داستان بازگویی کند. میدانید که آمریکای لاتین محل سکونت جمعیت بومی آزتک و ایکناها بود. اروپاییها با ورود به این منطقه و کشف منابع آن، رفت و آمدشان را زیاد کردند و ضمن غارت منابع طبیعی آنجا، مردم را نیز قتل عام میکردند. اهالی بومی منطقه به تدریج با تکنولوژی و بعد با نظام سرمایهداری آشنا شدند. اینها دقیقا اتفاقاتی است که در ماکوندو هم بروز کرد. کولیهایی که به ماکوندو میآمدند نماد همان اروپاییها بودند که با حضورشان باعث آشنایی اهالی ماکوندو با تکنولوژی و رایج شدن پول شدند.
داستان صد سال تنهایی مملو از نماد است. برخی از این نمادها را در زیر آوردهایم:
راه آهن: نمادی از پیشرفت و تکنولوژی
کولیها: رابطینی برای نشان دادن میزان رشد و تکنولوژی
رنگها: که هرکدام نشانی از امپریالیسم، شکست، نابرابری ،افول و … دارند.
تکرار وقایع: تاریخی که مدام تکرار میشود و درس عبرتی در آن نیست.
ارواح: نشان از گذشته و طبیعت فراموش نشدنی
ماکوندو، نماد کلمبیای جنگ زده و پسا استعماری، اما پیش از صنعتیشدن است.
یکی از بزرگترین دغدغههای گابریل گارسیا مارکز را در این کتاب می توان موضوع جهل و خرافات دید. از نظر او جهل و خرافات به راحتی تبدیل به باورهای مردم و جامعه میشود و آینده را از آن خود میسازد.
شخصیتهای ماکوندو به دنبال یک حس هویت، و به خصوص هویت فرهنگی مشترک هستند.
هـ- جمع بندی
رمان صد سال تنهایی در سال ۱۹۸۲ موفق به کسب جایزهی ادبی نوبل گردید.
مرحوم بهمن فرزانه مترجم رسمی نوشتههای گابریل گارسیا مارکز در ایران بود که از شخص مارکز اجازه ترجمه یافته بود.
کتاب صد سال تنهایی از آن کتابهایی است که هرکسی به آسانی نمیتواند آن را بخواند. اگرچه این کتاب در صدر رمانهای برتر دنیا جای دارد و به قول برخیها باید قبل از مرگ آن را خواند ولی به خاطر سپردن آن همه اسامی اسپانیایی و پیچیدگیهای داستان ممکن است خواننده را بیخیال کند و عطایش را به لقایش ببخشد.
پس علیرغم آن که خواندن کتاب صد سال تنهایی را به شما توصیه میکنیم، اما از طرف دیگر گوشزد میکنیم تا کتابخوان حرفهای نشدهاید آن را نخوانید، چون ممکن است قید این کتاب گرانبها را بزنید.
تهیه شده در تحریریه چیکا


Comments